الفيض الكاشاني
420
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
فقط مخلوق خدا باشد ، چون امر به معناى شأن شامل تمام مخلوقات مىشود بلكه دو عالم داريم : عالم امر و عالم خلق ، و عالم خلق و امر هر دو از آن خداست . پس اجسامى كه مقدار دارند از عالم خلق است ، زيرا خلق همان تقدير است ، و هر موجودى از داشتن مقدار منزّه باشد از عالم امر است ، و شرح آن پرده برداشتن از سرّ روح را مىطلبد و چون به بيشتر مردم از شنيدن آن ضرر مىرسد مجاز به بيان آن نيستيم ، مانند سرّ « قدر » كه افشا كردن آن ممنوع است . پس هر كس سرّ روح را بشناسد نفس خويش را خواهد شناخت و چون نفس خود را بشناسد پروردگار خويش را نيز خواهد شناخت و هرگاه نفس خود و پروردگارش را شناخت بداند كه روح طبيعة و فطرة امرى ربّانى است و بداند كه روح در جهان مادّه غريب ( دور از وطن ) است و به مقتضاى طبيعت ذاتى خود به زمين فرود نيامده بلكه به وسيلهء امرى فرود آمده كه بر او عارض شده و با ذات او بيگانه است و آن امر عارضى بيگانه بر آدم ( ع ) وارد شد كه از آن به معصيت تعبير شده است و آدم را از بهشتى كه با مقتضاى ذات او مناسبتر بود فرود آورد ، چرا كه ذات آدم در جوار پروردگار متعال و امرى ربّانى بود و علاقهاش به جوار الهى ذاتى است ، مگر اين كه عوارض عالم بيگانه با ذاتش او را از مقتضاى طبيعت خود منصرف سازد و در اين صورت نفس و پروردگار خود را فراموش كند و هرگاه چنين كارى بكند به خودش ستم كرده است زيرا به او گفته شده است : وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ . « فاسقون » يعنى كسانى كه از مقتضاى طبيعت و آنچه براى آنها شايسته و سزاوار بود خارج شدهاند ؛ گفته مىشود : فسقت الرّطبة عن كمامها هرگاه شاخه و ساقهء گياه از مجراى طبيعى خود بيرون بيايد ، و اين اشاره به اسرارى است كه عارفان از استنشاق بوى آن به وجد مىآيند و كوتهنظران از شنيدن الفاظ آن ناراحت مىشوند ، زيرا آن كلمات و رايحهء آنها به اين كوتهنظران ضرر مىرساند ، چنان كه بوى گل به جعل و سوسك ضرر مىزند ، و چشمان ضعيف آنها را خيره مىكند ، چنان كه خورشيد چشم